شدهایم هم اتاقی مشاورین مدیرعامل یکی از ساختمانهای پژوهشگاه نیرو(اسمش را نمیگویم که اگر سرچ کردند نرسند بهش)، یکیشان که لیسانس برق دارد و فوق مدیریت، آن یکی هم دکتر روانشناس است. و هیچ کدام هم نیستند. هیچ کاری هم نمیکنند. مخصوصا دکترجان! دکترجان گاه گاه سرکی میکشد و ده بیستا تلفن میزند و چند دهتا ورق به کول منشی تایپ میکند و پرینت میگیرد. چند بار هم مخ ما را ترید میکند و هی هم میگوید بیایید برای من کار کنید، که احتمالا خرحمالی مفت میخواهد. خلاصه میزش روبهروی من طفلک است و نگاهش بدجور سنگین است. آن یکی هم که آدم خوبی ست و اصلا رئیس ماست. اصلا هم نیست. ولی یکی دیگر، سایهاش عین عزرائیل همیشه بر سر ماست. فوق برق خوانده از دانشکدهای در کالیفرنیا، دکترایش هم داشته میخوانده که خسته میشود و زن و بچه را ول میکند و میآید اینجا که بشود ابومشاغل! از یک طرف شرکت دارد، از یک طرف ویلا معامله میکند از طرفی هم یک کار دولتی دارد که بیشتر اجرایی ست. معاملههایش هم معمولا در گوشما با تلفن اداره انجام میدهد. این بندهی خدا که جای ابوی محترم ماست. خیلی علاقهمند است که ریاست کند و دوست هم باشد. و ما سه تا(من و دو تا از بچهها که برای این پروژه بردمشان کار کنیم) را ول نمیکند. چند بار جسته گریخته گفتم بهش:«هیسسسسسس» ولی نه! ول نمیکند. کلا راحت هم تشریف دارد، دستهای ولش را... استغفرا...! تازه امروز هم کنفرانس فوق چه رشتهای را بخوانیم؟ داشت. آن دو تا که فوقشان را هم آمار خواندند و الان معترفند که فوق هیچ چیزی بهشان اضافه نکرده، جز دو سال معطلی و علافی! از من پرسید:«چرا فوق نخواندم؟» و تاکید کرد که فوق همان چیزی را بخوانیم که میخواهیم در دکتری ادامه دهیم. من هم سخنرانی مفصلی اندر مزیتهای خواندن علوم انسانی کردم و کلی هم از دنیای باز و بسته گفتم. بعد هم او را که بسیار محظوظ و بهرهور شد، گذاشتیم و رفتیم. گفتش که:«چرا این قدر زود میرید؟ بموند کارو ببرید جلو!» و هیچ نمیفهمید که کار آماری آن هم در مرحلهی دیتا اینتری، سر 6 ساعت آدم را مسخ میکند. خودشان میآیند مینشینند، از صبح تا شب خالهزنک بازی و تلفن بازی و همه نوع بازی میکنند. حقوقشان هم میگذارند تو جیب و خداحافظ! هر کدامشان 3-4 تا کار دارند و کار دولتی را برای امکانات و حقوقش میخواهند. و گرنه کار بی کار!
پ.ن: روایت تکراری ست. هر جا بروی همین است. یک مشت آدم روزنامه به دست اینترنت باز و تلفن به دست بودجه خور! بچههاشان هم عین خودشاناند!

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر