۱۳۸۸ اردیبهشت ۴, جمعه

اینم

حرف درست مثل شیر مادر‌ است. از همان جنس. از همان طعم. حیاتی و تولید سر خود. هر چه بچه بیشتر می‌مکد، شیر بیشتر و بیشتر می‌زند بیرون. و بعد دوباره تولید می‌شود و تولید. حرف هم همان است. هی حرف می‌زنی هی تولید می‌شود. هی و هی!
چه‌قدر حرف می‌زنم این روزها، چه قدر زیاد. سکوت؟ ها؟ چی؟ سکوت؟ من ساکتم به نظرت؟ شاید تو کری؟!

عدد بده. نامجو توی گوشم داد می‌زند. داد و داد. عدد بده، عدد بده. کد می‌دهم. مخالف
=1، نظر نداشته=2 و... اس پی اس اس را باز می‌کنم عدد می‌دهم. عدد عدد عدد.
عدد می‌دهند. عددهای گنده، ملیونی برای هیچ‌کاری و به دیگری! کنارم می‌کشند، می‌پرسند:« می‌خوای عددت گنده‌تر از بقیه باشه؟» نگاهشان می‌کنم. نه! نمی‌خواستم. مثل هم کار می‌کنیم برای پروژه‌ی گنده‌ی دوماهه! فحش می‌شنوم. خاک بر سرت، بی عرضه و....!

عدد می‌دهم. یک دو سه چهار پنج .... نامجو داد می‌زند این قرار عاشقانه را عدد بده! من چرا عدد بدهم؟ آن‌هایی بدهند که طبع بلندی دارند و از صد می‌گذرند. بعله ز صد گذر ببینیم چه می‌شوی؟!

ها؟ من؟ ولگردم؟ هستم! سرخوشم؟ چه کنم؟ راه نروم می‌پوسم. کتاب نخوانم می‌خشکم و می‌شکنم. حالا تو بگیر پوست نمانده به پا! عدد بده! عدد ندارم. کفش‌ها کیلومتر شمار ندارند که! تو بگیر از انقلاب تا بهارستان، از فاز 6 شهرک تا صنعت. درکه! کوه!

آدم‌های خطی یک بعدی، آدم‌های خشکه مذهبی درگیر، مهندس‌های فنی، روشنفکر‌های از یک‌جای آسمان افتاده و... من چه‌قدر دورم ازشان!

اینم اینم اینم اینم!

هیچ نظری موجود نیست: