۱۳۸۸ فروردین ۱۳, پنجشنبه

هی

چه می‌کند این فیس بوک! آدم دیگر میلش به وبلاگ نمی‌کشد. اگر بخواهی حرف بزنی خلاصه‌اش می‌کنی در چند کلمه و می‌فرستی که همه بخوانندش! تازه عکس و لینک و این‌طور چیزها را هم می‌توانی بفرستی! دنگ و فنگ وبلاگ را هم ندارد. در ضمن غریبه هم چشمش بهت نمی‌خورد فقط دوست جان‌هات می‌بینندت! تازه کلی هم تست‌های خنده‌دار دارد. کلی گروپ‌های بانمک و...

از رو آتش که نپریدیم. خانه را که نتکاندیم. سیزده‌به‌در هم که نرفتیم. تمام شد و رفت!و الان روز سیزدهم است و اوج دلتنگی! این غروب لعنتی سیزده‌به‌در حتی اگر محصل کارمند یا اصلا شاغل هم نباشی باز هم چندش است. انگار می‌خواهد بگیردت از بی‌خیالی و پرتت کند در مشغله و روزمرگی! نمی‌دانم دلتنگ چی‌ام یا کی‌ام. ولی دلتنگ حس‌هایم. حس‌های گرم! گرم! گرم!

۱ نظر:

مهدی شیخ گفت...

سلام
اینجا رو راه انداختی و صداش رو درنیاوردی که تجربه ای متفاوت برای خودت دست و پا کرده باشی یا از اون محیط فلان و بهمان فاصله بگیری یا راحت تر حرف بزنی یا ببینی بلاگر چه جوریه یا یه بار دیگه از صفر شروع کنی یا ناشناس بنویسی یا...؟
به هر حال جالب بود خوندنت توی اینجا!
برات آرزوی موفقیت می کنم رفیق!
یا علی مددی