نوشته هایم ولگرد شده، وبلاگ، ورق، 360 و حالا فیس بوک! آخ که این فیس بوک پدیده است. اگر ارتباطات می خواندم حتما پایان نامه ام را درباره اش می نوشتم. حالا کو تا من ارتباطات بخوانم؟ این فیس بوک ناقلا مرا کشانده به کم گویی و گزیده گویی، کاری ندارم که از نظر دیگران شاید چرندگویی باشد. ولی طرز فکرهای مرا در نوشتن تغییر داده. جفنگیات مرا کوتاه کرده، فشرده کرده! ولی آرامش را گرفته، همیشه حسرت روزهای قبل از اعتیاد به اینترنت را می خورم که چه راحت ساعت 10 شب می خوابیدم و ساعت 6 صبح بیدار بودم. حالا چه؟ یک دو سه گاهی چهار! و صبح ها اگر مجبور باشم زود بیدار شوم ساعت ده و این ها تهوع دارم و ساعت دو بعدالظهر گیج خوابم! تمرکز و این ها هم که زرشک! اپیدمی شده این بدخوابی؛ توی اتوبوس، تاکسی، مغازه، کار و... همه دارند از دستش می نالند. همه مبتلا، همه ناآرام همه بیدار. خوب مخ ما دیگ جوشان همه چی ست؟ مردم چه مرضی دارند؟ ما وضعیتمان ناپایدار است، آن ها چه غلطی می کنند؟ مثلا می ترسند زن صیغه ای شان برملا شود؟ والا! خوب گند نزدند تا مخشان بوق اشغال نزند! حالا دیگر همین! زندگی ست دیگر، یک کتاب از دی ماه تا حالا دستم است. به شدت هیجان زده ام می کند. و عین مورچه می روم جلو، اسمش معنی شناسی کاربردی ست و کورش صفوی نوشته اش! جالب است. زبان شناسی علم جدیدی ست. توی ایران چهل سال بیشتر ندارد. کسی زیاد نمی شناسدش، دلم همه ی علوم انسانی را می خواهد. از یک طرف بدو بدو از میان کار و مشغله خودم را می رسانم کلاس زینب این ها که جامعه شناسی دارند. از طرفی با کتاب معنی شناسی کشتی می گیرم و از طرف دیگر مشاوره ی درس خوانی می گیرم برای کنکور ارشد ارتباطات! حالا اگر آن پروژه ی آماری هم بشود 6 ماه تمام طول دارد! فکر کن! 3000 تا پرسشنامه را وارد کنی و تحلیل کنی! یک کار سخت آماری! با این همه دل خوش کنک برای آینده و هیچ برقی هیچ وقت از چشم ها بیرون نمی آید. من منم، نمی دانم برای چه دل مرده! برای چه افسرده! خوشی زده زیر دلم احتمالا!
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر