۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۳, یکشنبه

وقتی ضعف تمام وجودم را می‌گیرد وقتی زرت و زرت می‌خورم زمین. وقتی واقعا تمام غد بازی‌هام تمام می‌شود. وقتی به ضعفم پی می‌برم. وقتی... باز هم همان حس لامسب لعنتی چارچنگولی می‌چسبد به روحم و شاید هم جسمم. همان حس لعنتی حمایت خواستن و نداشتن. بعد همه را درک می‌کنم هر کسی را که به خاطر جلب همان حمایت هر کاری کرده! اه چه روزگار مزخرفی ست. اه اه اه اه اه اه !

هیچ نظری موجود نیست: