۱۳۸۸ فروردین ۵, چهارشنبه

یک دلتنگی غیرمجاز!

بیچاره هوا! من رفتم با مسواک مامان مسواک زدم! اه! حالم بهم خورد! فکر کن!
آخ که چه‌قدر هوس چهارده ساله بودن دارم. هوس خل و چلی! اه فکر کن! رفتم با مسواک مامان مسواک زدم. اه اه اه!
من کم‌محلش کردم، خوب چه می‌کردم چرت می‌گفت. امروز او می‌گفت آن مورد کم‌محلی شده، آدم جذابی‌ست. من گفتم دوست داشتنی‌ست. بعد هم گفتم که خیلی هم پست نیست. گرچه بود! یعنی کاری نمانده بود که برای پست بودن نکرده باشد! ولی جذابیت! چرا جذاب بود؟ قحطی آدم! این را قبول دارم. قحطی آدم باهوش زیاد خوان و بحاث! واقعا قحط است. ولی حیف حیف که بی‌حوصله بود. یا هست. چه می‌دانم. من که بی‌خبرم ازش! ولی دلم تنگ‌است برایش. یک دلتنگی غیرمجاز!

هیچ نظری موجود نیست: