۱۳۸۷ بهمن ۶, یکشنبه

سیاه و سفید می شوم

باید از خودم خجالت بکشم، یک روز که بیکار می‌مانم یا کاری را نمی‌کنم که دل‌خواهم باشد یکهو سیاه می‌شوم سیاه سیاه سیاه سیاه طوری که حس می کنم تمام دنیا مزخرف و آشغال و بی‌خود است انگار همه‌ی دنیا با دهان‌های باز سهم مرا خورده اند و با چشم‌هایی حریص به بقیه‌ی دارایی‌هایم نگاه می‌کنند بعد اگر کاری انجام دهم که به دهنم خوشمزه بیاید و خودم خوشم بیاید انگار تمام دنیا در بوی هل فرو می‌رود باید از خودم خجالت بکشم آدم به این دم دمی مزاجی و باری به هر جهتی نوبر است.

هیچ نظری موجود نیست: