۱۳۸۷ دی ۲۹, یکشنبه

عذاب

وقتی مخم کار نمی کند، وقتی همه چیز غریبه است।وقتی هیچ کاری دل را نمی گیرد। وقتی هیچ کسی را دوست ندارم। وقتی راه ها باز است و توان رفتن ندارم। وقتی تاریکم। عذاب می کشم।عذاب می کشم। عذاب می کشم।
حالا تو هی بگو وبلاگ ننویس! ننویس!خوب چه کنم؟ جارش بزنم وسط خیابان؟

هیچ نظری موجود نیست: