رفتم سر یک کار جدید دیگر! جدید که چه عرض کنم! یعنی از یک ماه و نیم پیش گفته بود می خواهیم انجامش بدهیم! تهیه کنندهاش گفته بود! کار کار تحقیق است! تحقیق چیز ارزشمندی ست در کشورهای دیگر! اینجا نه! من کرم اش را دارم! ولی برایم نوشتن لذت بخش تر است! تحقیق کرم است! بعدش هم می بینی آدم این همه زحمت می کشد! بعدش میشود یک فیلم! که محقق توش گم است! من خودخواهام نمی خواهم گم شوم! گفتم فیلمنامه هم بنویسم! گفت نه! الان نمیتوان گفت فیلمنامه داریم یا نه! شاید اصلا فیلم نامه نداشتیم! شاید نریشن داشتیم! شاید فیلم نامه داشتیم و فیلم نامه نویس آوردیم و گفتیم تو هم بیا کنارش بنویس! از همین حرف های بچه خر کن! دلم می خواهد همه چی بلد باشم! تدوین یاد بگیرم! فیلم نامه نویسی یاد بگیرم! صفحه بندی یاد بگیریم! ویرایش یاد بگیرم! یه گذری به کارگردانی بزنم! دوربین بخرم عکاسی کنم! سفر برم! روزنامه نگاری کنم! داستان بنویسم! بشوم مارکز! بعد چه میکنم؟ نریشن های سبک مینویسم! متن مینویسم با نثر دری وری! پروژهی تحقیق فیلم قبول می کنم! بعد می چرخم به همه از کوچیک تا بزرگ گیر میدم! واقعا خسته نباشم کلا! دچار تناقضات درونی پیچیدهای شدهام!

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر