۱۳۸۹ بهمن ۱۰, یکشنبه

رفتم سر یک کار جدید دیگر! جدید که چه عرض کنم! یعنی از یک ماه و نیم پیش گفته بود می خواهیم انجامش بدهیم! تهیه کننده‏اش گفته بود! کار کار تحقیق است! تحقیق چیز ارزشمندی ست در کشورهای دیگر! این‏جا نه! من کرم اش را دارم! ولی برایم نوشتن لذت بخش تر است! تحقیق کرم است! بعدش هم می بینی آدم این همه زحمت می کشد! بعدش می‏شود یک فیلم! که محقق توش گم است! من خودخواه‏ام نمی خواهم گم شوم! گفتم فیلم‏نامه هم بنویسم! گفت نه! الان نمی‏توان گفت فیلم‏نامه داریم یا نه! شاید اصلا فیلم نامه نداشتیم! شاید نریشن داشتیم! شاید فیلم نامه داشتیم و فیلم نامه نویس آوردیم و گفتیم تو هم بیا کنارش بنویس! از همین حرف های بچه خر کن! دلم می خواهد همه چی بلد باشم! تدوین یاد بگیرم! فیلم نامه نویسی یاد بگیرم! صفحه بندی یاد بگیریم! ویرایش یاد بگیرم! یه گذری به کارگردانی بزنم! دوربین بخرم عکاسی کنم! سفر برم! روزنامه نگاری کنم! داستان بنویسم! بشوم مارکز! بعد چه می‏کنم؟ نریشن های سبک می‏نویسم! متن می‏نویسم با نثر دری وری! پروژه‏ی تحقیق فیلم قبول می کنم! بعد می چرخم به همه از کوچیک تا بزرگ گیر می‏دم! واقعا خسته نباشم کلا! دچار تناقضات درونی پیچیده‏ای شده‏ام!

هیچ نظری موجود نیست: