-دوست ندارم حالم دست هرمونها باشد که هست! روزهایی هست که حالم از همه چیز بهم میخورد، بیشتر از همه از خودم! اخبار این که بالاخره بعد از یک سال و خورده ای که در هیچ بحثی شرکت نکرده بودم! بلند شدم رفتم یکی از این جلسههای حرفی با حضور یک دکتر تقریبا معروف! دکتر به شدت خوشیفته بود که من خودشیفته را جذب خود نکرد! بحث دربارهی دختر مدرن بود و ازدواجش! و این که تعداد دخترهای بیست و پنج سال به بالا دارد زیاد می شود! واسطه های سنتی از بین رفته اند! پسرها و دخترهایی که تجرد را انتخاب می کنند زیادند! جامعه پذیرش تجرد آن هم برای دختر را ندارد! از این خزعبلات! جماعتی که حضور داشتند بیشترشان کوچک تر از من بودند! همه هم جمیعا خوشحال! چند پسر هم بودند که با هویج و سیب زمینی هیچ فرقی نداشتند! مردانگی را با زورگویی و خاله زنکی اشتباه گرفته بودند! شبی هم با یک موجودی که فکر می کردم بیشتر از خودم می فهمد، بحث کردیم سر این مسئله! و چون آن موجود اعتماد به نفس اش در حد تیم ملی برزیل بود، در کمال پررویی دوباره بحث را کشاند به صیغه! بعدش هم گفت مردهای زن دار هم شاید احتیاج داشته باشند به لذتهای زودگذر که من به عق نشستم از این حرف هایش! خوب است! یک تعداد از مردهای بی شعور تولید شده اند که هوس های خودشان را میاندازند گردن زن ها! که زن ها اصلا نیاز دارند ما خیرخواه ایم! بحث چتی ما پایان چندان خوشایندی نداشت و من به این نتیجه رسیدم که نه تنها نمی فهمد بلکه دست هر چه بی شعور را از پشت بسته! همان وقت توی گودر نوشتم: «به راستی چرا این آخو.ندها، یا هر کس که از اطراف حو.زه رد شده باشد، در رواج امر صیغه اهتمام عام دارد؟» که دو موجود آن هم دو مرد از فالورها و شاید می توان گفت همکاران، خوش شان آمد و نظرات هشل هفت صادر کردند! پارسال بارها دست جمعی نشستیم و در این مورد حرف زدیم! رئیسی داشتیم که می خواست طرح بدهد نظرمان را پرسید! من با اصل صیغه مشکلی ندارم! ولی این که هر دو نفری که دارند توی خیابان با هم رد می شوند را بگیریم و به زور صیغه کنیم خیلی مسخره است! یا این که مرد زن دار بگردد و هر که را دید دلش بخواهد باز هم خیلی مسخره است! مخصوصا الان که زن ها دستشان توی جیب خودشان است و نیاز مالی به مرد ندارند! مردها دارند وارد فاز تیغ زنی هم می شوند! گه توی روحشان رسما! یک مشت عوضی آشغال هوس باز! پیچیدن نسخه ی صیغه برای هر موردی مسخره است! خوب مثلا می توانیم بگوییم دوست دختر دوست پسرها خانواده هاشان را در جریان بگذارند و صیغه شوند! خوب این خوب است! یا کسانی که توانایی و کشش و حوصله ی زندگی مشترک را ندارند! یا آدم های همیشه در سفر! یا صیغه به عنوان حربه ای برای محرمیت! یا از این طور چیزها! نه که هر کی برود زن بگیرد، بچه دار شود، بعد هی دلش این زن آن زن را بخواهد، بعد بیاید بگوید بیا لذت زودگذر بکنیم! خدا هم که راه را باز گذاشته! اصلا زن ها نیاز دارند! توپ را بندازند توی زمین زن ها! واقعا یک چیزی فراتر از گه توی روح شان!
-کاش همه ی زن ها! فرقی ندارد پیر جوان میانسال نوجوان، بیوه، شوهردار، مجرد و... کولی گری دربیاورند! یعنی دفعه ی دیگر که یک ماشین افتاد دنبالشان هی بوق زد، یا یک الاغی با پای پیاده هی زر زد، برگردند لگد بزنند توی شیشه ی ماشین یارو، یا لگد حواله کنند به شکمش! یا یک اسپری رنگ بزارند توی کیفشان بپاشند به ماشین یا خود طرف! من رنگ را پایه ام! فقط می ترسم ازم خسارت بگیرند!
- همه رفته اند توی قرنطینه برای کنکور! من ول می چرخم! هفت عدد نریشن دارم، یک عدد کتاب که ننوشته ام! یک پیشنهاد کار دارم که فکر کنم زرد است! فکر نکنم انجامش دهم! و یکی دو کار روی هوا که قرار است خبر بدهند که نداده اند! صدای محله مایی ها در نمیآید! قرار بود تا اول بهمن همه ی نریشن ها را تحویل دهم! ندادم! درس هم نخواندم! امسال دوستانی که از من سه سالی کوچیک ترند فوق قبول می شوند! من می مانم! ولی زیاد به رگ غیرتم بر نخورده! کار کرده ام خوب! بعدش چهل سالمان که شد، دیگر مهم نیست فوق لیسانس مان را در چند سالگی گرفتیم!
-حالم یک جوری لجن مال است! جوری که هیچ کس نمی فهمد!
-این ها را چند روزی ست که می خواهم برای خودم بنویسم بلاگر خراب شده بود!
-کاش همه ی زن ها! فرقی ندارد پیر جوان میانسال نوجوان، بیوه، شوهردار، مجرد و... کولی گری دربیاورند! یعنی دفعه ی دیگر که یک ماشین افتاد دنبالشان هی بوق زد، یا یک الاغی با پای پیاده هی زر زد، برگردند لگد بزنند توی شیشه ی ماشین یارو، یا لگد حواله کنند به شکمش! یا یک اسپری رنگ بزارند توی کیفشان بپاشند به ماشین یا خود طرف! من رنگ را پایه ام! فقط می ترسم ازم خسارت بگیرند!
- همه رفته اند توی قرنطینه برای کنکور! من ول می چرخم! هفت عدد نریشن دارم، یک عدد کتاب که ننوشته ام! یک پیشنهاد کار دارم که فکر کنم زرد است! فکر نکنم انجامش دهم! و یکی دو کار روی هوا که قرار است خبر بدهند که نداده اند! صدای محله مایی ها در نمیآید! قرار بود تا اول بهمن همه ی نریشن ها را تحویل دهم! ندادم! درس هم نخواندم! امسال دوستانی که از من سه سالی کوچیک ترند فوق قبول می شوند! من می مانم! ولی زیاد به رگ غیرتم بر نخورده! کار کرده ام خوب! بعدش چهل سالمان که شد، دیگر مهم نیست فوق لیسانس مان را در چند سالگی گرفتیم!
-حالم یک جوری لجن مال است! جوری که هیچ کس نمی فهمد!
-این ها را چند روزی ست که می خواهم برای خودم بنویسم بلاگر خراب شده بود!

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر