این خوب بود! یعنی عالی بود! کارگردان قبلی خیلی بچهی خوبی بود! محترم، مودب و مومن! هنوز هم هست و من بسیار دوستش دارم! ولی آدم کم ترین اصطکاک است! یعنی حال ندارد، کلا می سپارد همه چیز را دست خودت که بروی بترکانی! کاری به کارت ندارد! آخرش هم هر کاری بدهی دستش برایت خوب است! اگر خوب نباشد، نمیخواهد بگوید خوب نیست! حذف می شوی! یعنی هیچ جای پیشرفتی با این آدم نداری! ولی این یکی عالی بود! اولش به اش نمیآمد این قدر خوب باشد! یکی هم گفت یکی را آورده بود با خودش برای تحقیق! یعنی جای من! که حالا نمیدانم چه شده که تصمیم گرفتند من باشم! اولش حرف زدیم زیاد خوشام نیامد! ولی امروز با یک فیلم آمد! فیلم را دیدیم! وسطش بیوگرافیام را پرسید! تا روز و ماه و سال تولد! خانه، درس، شغل! سئوالها واضح و کوتاه! بعد هم گفت که آدم ها بیخودی به زندگی من وارد نمیشوند و از این حرفها این هاش مهم نبود! این حساسیتش خوب بود! اینکه گوش به حرف میداد! برای آدم احترام قائل بود! اینکه به زنانگی احترام میگذاشت! به زنانگی من نه ها! به زنهای توی جنگ! به زنهای آبادان! یک فیلم نگاه کردیم! خیلی عالی بود به سرخطهای خوبی رسیدیم! چند جا، چند آدم! زنها! حالا هست دوباره فیلم! یعنی عاشق این یک کار شدم! این که فیلم ببینم باهاش، سرخط دربیاوریم! من بنویسم! با هم کار کنیم! حالا از این طرف هم دیروز رفته بودم پیش رئیس قبلی ام! کلا موجود خوبی ست به جز تفکرات مزخرف سی।اسیاش! بعد رفیق حبیب। احمد।زاده است! کلا یک سال و خوردهای ست میخواهد حبیب را به من وصل کند! یا بهترش این است که مرا به حبیب! گفتم به اش وصل کند که اصل کار است حبیب! گفت باشد! امروز زنگ زد گفت حبیب نیست تا آخر دههی فجر! گفتم باشد بعدش که هست! گفت حبیب گفته یک لیست میدهم بروید آبادان! گفت منم عید میآیم! یعنی فکر کن! همه علاقه مند! اصلا مگر من چه کارهام؟ تو چه کارهای! اصلا مگر مرا میبرند؟ کارگردان گفت ما همه یک تیمایم! تو هم بیا! حالا تهیه کننده گدابازی در نیاورد! اذیت نکند! که پریروز گفت نه! برای تحقیق همین تهران خوب است! گدا بازی هم درآورد خودمان جیب که داریم! به درک! لینک هم که دارند! مشکل مامان است و بابا! که دلشان شور می زند هی! باید یک جوری آنها را هم پیچاند! برویم بگردیم ها! یعنی ته ته آبادان را هم درآوریم!
به شکل کاملا تلپ واری خودم را پرت کردم در کلاس فلسفه! استادش هم همان رئیس سابقمان است که دکترای فلسفه دارد! این هم یک شادی برای زندگی! ای جان!
به شکل کاملا تلپ واری خودم را پرت کردم در کلاس فلسفه! استادش هم همان رئیس سابقمان است که دکترای فلسفه دارد! این هم یک شادی برای زندگی! ای جان!

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر