کلیهام درد میکند! این یک جمله است و کلی درد خوابیده پشتش! به هیچ کس نمیگویم! کلیهی چپم است و حالا ده سال از اعلام موجودیتشان میگذرد! پانزده ساله بودم، صبح بود! تو خواب درد شروع شد، بعدش رفتیم دکتر و سونوگرافی و بعدم رسما پدرمان را درآوردند تا دو تا سنگ دفع شد!بار دوم هم سال 87 بود. اردیبهشت ماه، رفته بودم نمایشگاه کتاب بعدش دردی شدید مرا گرفت! رفتیم دکتر و باز سونوگرافی! دیدیم بعله! کلیهی راستم شده معدن سنگ! سنگ دو سانتی متر است رسما! شاید هم بزرگتر! بعد عمل بسته کردم! یک و خورده ای ش را درآورند و باقی ش ماند. کلیه ی چپم ولی خوش غیرت تر است! تا یک سنگ دو سه میلیمتری می سازد شروع می کند به درد کردن و پس زد سنگ! انگار خدا دلش سوخته! گفته کلیهی راستش که شده مرکز سنگ، بگذار این یکی برایش کار کند! الان هم همین کلیهی چپ درد میکند! راست که معلوم نیست چه قدر سنگ دارد؟ تازه روزی دو تا قرص می خورم و سه قاشق پودر کوفتی! وگرنه الان سنگ از توی پهلوهام زده بود بیرون! خدایا شکرت! بازی می کنی دیگر! چه بگویم؟ الان هیچ کس از دردم با خبر نبست. 9 تا نریشن مانده! از پا نیاندازم تا این ها را بنویسم بدهم بعد دوباره بیاندازمان دور بیمارستان! چه گندی ست این بیمارستان! اه اه اه!

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر