۱۳۸۹ دی ۲۷, دوشنبه

کلیه

کلیه‏ام درد می‏کند! این یک جمله است و کلی درد خوابیده پشتش! به هیچ کس نمی‏گویم! کلیه‏ی چپم است و حالا ده سال از اعلام موجودیت‏شان می‏گذرد! پانزده ساله بودم، صبح بود! تو خواب درد شروع شد، بعدش رفتیم دکتر و سونوگرافی و بعدم رسما پدرمان را درآوردند تا دو تا سنگ دفع شد!بار دوم هم سال 87 بود. اردیبهشت ماه، رفته بودم نمایشگاه کتاب بعدش دردی شدید مرا گرفت! رفتیم دکتر و باز سونوگرافی! دیدیم بعله! کلیه‏ی راستم شده معدن سنگ! سنگ دو سانتی متر است رسما! شاید هم بزرگتر! بعد عمل بسته کردم! یک و خورده ای ش را درآورند و باقی ش ماند. کلیه ی چپم ولی خوش غیرت تر است! تا یک سنگ دو سه میلیمتری می سازد شروع می کند به درد کردن و پس زد سنگ! انگار خدا دلش سوخته! گفته کلیه‏ی راستش که شده مرکز سنگ، بگذار این یکی برایش کار کند! الان هم همین کلیه‏ی چپ درد می‏کند! راست که معلوم نیست چه قدر سنگ دارد؟ تازه روزی دو تا قرص می خورم و سه قاشق پودر کوفتی! وگرنه الان سنگ از توی پهلوهام زده بود بیرون! خدایا شکرت! بازی می کنی دیگر! چه بگویم؟ الان هیچ کس از دردم با خبر نبست. 9 تا نریشن مانده! از پا نیاندازم تا این ها را بنویسم بدهم بعد دوباره بیاندازمان دور بیمارستان! چه گندی ست این بیمارستان! اه اه اه!

هیچ نظری موجود نیست: