دلم مي خواهد اين جا بيشتر بنويسم। حداقل خوبي اين جا اين است كه آدم هاي گند و گه اي كه يك سره دارند آن وبلاگ را چك مي كنند آدرس اين جا را ندارند।ولي چه مي شود كرد بلاگر هر روز خراب است।حالا فعلا همين پست را بگذارم براي خودم।تابعد!
دلم براي كلمه ي رفيق تنگ مي شود، رفيق! خيلي وقت است كه به كسي نگفتم رفيق! خيلي وقت است دوستي هايم اين قدر عميق و بكر نشده كه به رفاقت برسد. خيلي وقت است كه من، خسته شده از دوست داشتن محض! و نه رفاقت. و نه ته ته ته دوستي! فكر مي كنم كم ظرفيت شدم. يا ته كشيده ام. آن هم مني كه اگر به كسي مي گفتم رفيق تا آخرش باهاش بود. فكر مي كنم، من ام حساس شده. خودش را بيشتر شناخته. خطراتي كه تهديدش مي كنند را بيشترتر! و تا مي بيند كه همين ته مانده اش هم در رفاقت از دست خواهد داد، پس مي كشد و فراموش مي كند. اين من است رفيق، مني كه دوستش دارم و تمام زندگي ام است.
نمي خواستم من ام اين قدر بزرگ شود كه جرئت كند به يقين همه شان شك كند. چه آن هايي كه سرانگشت شان سبز است. چه آن هايي كه هنوز هم دارند همه چيز را توجيه مي كنند. عين گنگ هاي خواب زده، ميانشان مي گردم. به حرف هايشان گوش مي دهم. در تك تك كلماتشان دنبال حقيقت مي گردم. گاهي وقت ها عين سگ به شان مي پرم. گاهي وقت ها عين سگ هاي پشت ماشين، سرم را برايشان تكان تكان مي دهم. ولي مي دانم. اين هم ته مانده هاي انرژي ست. عن قريب است كه بي خيال كشف حقيقت شوم. و به همه شان بگويم: خستم زر نزن! فكت رو ببند. تو ام با اين فكراي پوچ و مسخره ت!
فكرهاي پوچ و مسخره! كه تعيين مي كند چه پوچ است و چه مسخره؟ از كجا معلوم آن چه كه براي من خنده دار است، مهم ترين چيز زندگي ديگري نباشد. فكرهاي پوچ و مسخره! افسردگي اي كه در تك تك ثانيه هاي اين سال كثيف خفته بود و هست. بايد افسردگي را پس زد!
من حالم خوب است. بايد گشت گشت گشت! بايد دنيا را كوچك كرد به چند پارك خاطره انگيز. به چند رستوران. به چند خيابان. به چند كتاب فروشي و به چند دفتر كار. بايد افسردگي را در همين ها پس زد. با گشت زدن هاي گاه به گاه! خوردن هاي بي نگراني. چاي هاي كافي شاپ ها. به بوي خوب كتاب. و ور زدن و ور زدن و ور زدن در دفترهاي كار! كه نمي دانم چرا اين قدر تعدادشان زياد است.
آه كار! يادت هست كه! كار سه نوع است: پولي، مرامي، حمالي! همان وقتي كه رفاقت رفت، مرام هم رفت. ديگر با دل نرم براي كسي كار نخواهم كرد. ولي هنوز حمالي هست. و البته كار پولي! ولي پول هدف خوبي ست براي كار كردن. سعي بر آن است كه كار پول بزايد و بزايد. ولي كلا مردم نمي دانم چه علاقه اي دارند كه از آدم حمالي بكشند؟
دلم براي كلمه ي رفيق تنگ مي شود، رفيق! خيلي وقت است كه به كسي نگفتم رفيق! خيلي وقت است دوستي هايم اين قدر عميق و بكر نشده كه به رفاقت برسد. خيلي وقت است كه من، خسته شده از دوست داشتن محض! و نه رفاقت. و نه ته ته ته دوستي! فكر مي كنم كم ظرفيت شدم. يا ته كشيده ام. آن هم مني كه اگر به كسي مي گفتم رفيق تا آخرش باهاش بود. فكر مي كنم، من ام حساس شده. خودش را بيشتر شناخته. خطراتي كه تهديدش مي كنند را بيشترتر! و تا مي بيند كه همين ته مانده اش هم در رفاقت از دست خواهد داد، پس مي كشد و فراموش مي كند. اين من است رفيق، مني كه دوستش دارم و تمام زندگي ام است.
نمي خواستم من ام اين قدر بزرگ شود كه جرئت كند به يقين همه شان شك كند. چه آن هايي كه سرانگشت شان سبز است. چه آن هايي كه هنوز هم دارند همه چيز را توجيه مي كنند. عين گنگ هاي خواب زده، ميانشان مي گردم. به حرف هايشان گوش مي دهم. در تك تك كلماتشان دنبال حقيقت مي گردم. گاهي وقت ها عين سگ به شان مي پرم. گاهي وقت ها عين سگ هاي پشت ماشين، سرم را برايشان تكان تكان مي دهم. ولي مي دانم. اين هم ته مانده هاي انرژي ست. عن قريب است كه بي خيال كشف حقيقت شوم. و به همه شان بگويم: خستم زر نزن! فكت رو ببند. تو ام با اين فكراي پوچ و مسخره ت!
فكرهاي پوچ و مسخره! كه تعيين مي كند چه پوچ است و چه مسخره؟ از كجا معلوم آن چه كه براي من خنده دار است، مهم ترين چيز زندگي ديگري نباشد. فكرهاي پوچ و مسخره! افسردگي اي كه در تك تك ثانيه هاي اين سال كثيف خفته بود و هست. بايد افسردگي را پس زد!
من حالم خوب است. بايد گشت گشت گشت! بايد دنيا را كوچك كرد به چند پارك خاطره انگيز. به چند رستوران. به چند خيابان. به چند كتاب فروشي و به چند دفتر كار. بايد افسردگي را در همين ها پس زد. با گشت زدن هاي گاه به گاه! خوردن هاي بي نگراني. چاي هاي كافي شاپ ها. به بوي خوب كتاب. و ور زدن و ور زدن و ور زدن در دفترهاي كار! كه نمي دانم چرا اين قدر تعدادشان زياد است.
آه كار! يادت هست كه! كار سه نوع است: پولي، مرامي، حمالي! همان وقتي كه رفاقت رفت، مرام هم رفت. ديگر با دل نرم براي كسي كار نخواهم كرد. ولي هنوز حمالي هست. و البته كار پولي! ولي پول هدف خوبي ست براي كار كردن. سعي بر آن است كه كار پول بزايد و بزايد. ولي كلا مردم نمي دانم چه علاقه اي دارند كه از آدم حمالي بكشند؟

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر