آدم حالش بد مي شود از اين دوست هاي پسر بازش! يعني من يكي كه حالم بد مي شود هر وقت مي بينم. تند تند دوست پسر عوض مي كنند و آخرش هم احساس مي كنند مريم باكره اند. نمي دانم كارشان درست است يا غلط! چه مي فهمم اين چيزها را. ولي آن ها يقين دارند كه كارشان درست است و چنان حق به جانب به آدم نگاه مي كنند. كه انگار با منگلي چيزي روبرو اند. شايد هم واقعا روبرو اند. اين چيزها خيلي باب شده! انگار همه اين طوري شدند. كسي به يك نفر قانع نيست. زود ول مي كنند و مي روند سراغ ديگري! چه زود هم به هر كسي پا مي دهند. مهم نيست كه باشد. مهم اين است كه مرد باشد و به شان توجه كند. حالا هر چه مي خواهد باشد. مهم اين است كه تنها نمانند. خوب هر كسي تحمل تنهايي را ندارد كه!

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر