۱۳۸۸ دی ۱۶, چهارشنبه

عشق های خیابانی

فکر کن سرت توی فکر‌های خودت است. و داری خدا خدا می‌کنی که این اتوبوس لامصب مزخرف زودتر بیاید. بعد یکی بپرد جلویت و هی بگوید که کارش اصلا خوب نیست و این‌ها. ولی مسیرش را برای تو عوض کرده که برسد و به‌ات و بگوید بیا آشنا شویم. اه اه اه! بعد تند تند بیوگرافی‌اش را بگوید. که 31 ساله‌ است و چه می‌دانم چه! بعدش هم نگاهی بیاندازی به‌اش ببینی جثه‌اش متوسط روبه‌ کوچک است و سرش خیلی کم مو دارد. ولی از این‌ها ست که به خودش می‌رسد. و این‌قدر مودب حرف می‌زند و طوری رفتار می‌کند که انگار شیفته شده بدبخت، که روی‌ات نمی‌شود بگویی برو گم‌شو. حوصله نداری، یعنی اصلا تو مود آدم‌های ناآشنا نیستی! به‌اش بر می‌گردی می‌گویی: «خیلی غیر منتظره بود. من چه بگویم؟» می‌گوید: «چند جلسه هم را ببینیم و آشنا شویم» و از این خزعبلات! و تو بخواهی از شرش رها شوی! و بگویی خوب شماره‌ات را بده! توی دلت بگویی ولم کن بابا! زودتر شر را بکن و برو! و شماره‌اش را بدهد و بگوید تو هم بده! و تو بگویی نه! نه! نه!و به‌ شماره‌اش نگاه کنی و ببینی مال اصفهان است. و او بخواهد که اسمت را بداند. می‌توانی دروغ بگویی و چرند ببافی ولی مخ‌ات کار نمی‌کند و اسم واقعی‌ات را می‌گویی! او همچون آدم‌های برق گرفته‌ی شیفته و مودب! بگوید ببخشید مزاحمتون نمی‌شم. دیگه! و تو شماره‌اش را پاک کنی از توی موبایل‌ات و خلاص! و بیایی تو ایستگاه اتوبوس و پیرزنی ببینی که شروع کند به حرف زدن باهات و بگوید آن آقایی که کیف دستش بود، و با دست پیرمردی را نشان دهد، خجالت نمی‌کشد، آمده می‌گوید باهام دوست می‌شی؟ و تو خنده‌ات بگیرد از این دو اتفاق هم‌زمان برای دو نسل! و تو بمانی و خودت و این که هر چند وقت یک بار باید این اتفاقات پیش بیاید که کمی بخندی! ولی جدا اگر یک جنس مذکری، از یک جنس مونثی توی خیابان خوشش آمد، چه خاکی بر سرش بریزد؟ به نظرم بدترین کار پریدن جلوی طرف است! که چه؟ خوب بیاید دنبال طرف، ببیند کجا می‌رود. یک آماری بگیرد. و این‌ها! ولی خوب همه سطحی شدند و راحتی‌طلب! می‌پرند جلوی دخترهای مردم و درخواست‌های غیرمعقول‌شان را مطرح می‌کنند. این‌قدر هم در این کار حرفه‌ای شدند که می‌دانند دخترها چه‌طوری‌اش را دوست دارند. و چه طور می‌توانند بهتر و بیشتر بازی کنند.

هیچ نظری موجود نیست: