۱۳۸۹ بهمن ۱۹, سه‌شنبه

عاشق عکسی شدم که تو جی تاک گذاشته! توی جی تاک بالا نمی یاد ها! توی قسمت چت میل بالا می یاد! هی می رم هی فلش موس رو می برم روش هی می بینمش! عکسش از خودش خیلی خوب تره! خیلی هم دوست داشتنی! بدون شک دیوانه شدم! تیمارستان لازم ام! چیزی نشده! من روانی شدم فقط! فقط و فقط! فکر کنم آدم ها وقتی مثل من می شوند معتاد می شوند یا یک تفنگ می گیرند دستشان همه را می کشند! یعنی من حال آن بچه ای را دارم که رفت بی دلیل همه ی همکلاسی هاش را کشت! یونولیت ام! آویزون نیستم! عاشق نیستم! می گذرم فقط! هوا به شکل گندی سرده، تلفن تند تند قطع می شه، کتابا روحم رو گاز می گیرن، همه بلند بلند حرف می زنن، هر هر می کنن، غر به اشکال مختلف رو سرم هوار می شه، من ام باد می کنه، یکی زنگ می زنه به عنوان یه خواننده ی قدیمی یادداشت بنویس، انگار فحش‏ام داده باشن، خواننده ی قدیمی یه مجله ی زرد! می گم نع! چنان بد و قاطع که یارو از خودش می ره! می گن بنویس تمام کن! پروژه ی تحقیق قبلی و مالی ش رو تحویل می دم। بدم می یاد ازش ولی بچه مه! انگار بچه ام رو سپردم دست نامادری! بنویسم خودم را تمام کنم। یکی به ام می گه محقق! عمه ته؟ بوی سیگار می یاد। فحش می دم به تمام زوایای زندگی! اگه آمریکایی بودم اگه یه نوجووون بودم، حتما یه اسلحه برمی داشتم یه قسمت از زمین رو به رگبار می بستم। مثلا محله مون رو! چه فرقی داره کجا؟! من حاضرم درباره‏ی انواع و اقسام کشتن و مردن حرف بزنم। از روابط انسانی که عین کلاف می پیچه تو هم! من بلدم از زن‏ها حرف بزنم। یک عالم از احساس زن بودن تعریف کنم। ولی حال این را ندارم بروم درباره ی شکاف نسل‏ها حرف بزنم و ادای آدم‏های دغدغه مند را دربیاورم। یا وقت محرم بگویند بیا درباره ی قیام امام حسین ور بزن برای یک برنامه ی تلویزیونی به عنوان یک جوان مذهبی ولی امروزی! زرشک! یا خیلی چیزهای دیگر! غر، من های باد کرده، من های گم شده میان حرف ها! فحش! بترکی ها! غر! و تلاش برای خوب شدن! رفتن به سینما! آن هم با شیوه‏ی خودمانی شدن! آویزان ام من؟ آویزان به کی؟ سگ اخلاق! کارگردان! رئیس! رفیق! من! غر غر! نمی یام! نمی خوام! کار نمی کنم! جای خلوت می خوام! آدم باش! حرف بزن درباره ی کار! توصیفش این بود که تو پررویی! رکی! به یکی گفت تازه است می شناسمش ولی خیلی رفیق ایم! گنده ی دل نازک! عکسش را دوست دارم! عمرا بفهمد این را نوشتم! گنده ی دل نازک! فیلم بین، فیلم ساز! دور است دنیایش! بچه ای که یک روز کامل از زندگی اش را دیدم! به من تقیدات مذهبی که ندارد ربط ندارد! هست! با همه راحت است! به همه رفیق است! به خودش مربوط است! من هم که اند رفاقت!

هیچ نظری موجود نیست: