۱۳۸۹ تیر ۳۰, چهارشنبه
من خوب میفهمم چرا الان خوابم نمیبرد! چون ظهری دو سه ساعت عین سنگ افتادم و خوابیدم و صبحها هم ساعت 10 بیدار میشوم! توی این سن و سال این قدر تنبلام! وای به حال 40 سالگش! راستی من 15 سال دیگر کجای این دنیاام؟ احساساتم گره خورده به چه کسانی؟ کار دارم؟ کاری که مال خودم باشد؟ فکر کردن به 15 سال دیگر زیاد بههمم نمیریزد! زندگی ست دیگر! چه کنم؟
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر