صبح ساعت نه و خورده اي، تلفن زنگ زد! پسر دايي م بود! معدلم هجده و نيم شده! به ما چه؟ مگه ما لله ي توييم؟ بچه پررو!
بعد روزنامه ي همشهري صفحه ي اول! مستند محله ي ما يكشنبه و سه شنبه ساعت بيست و دو! كلي هم ايازي برايش پز داده! به جايي كه ما بيچاره پزش را بدهيم! بعد هم اس ام اس به بچه ها كه ببينيد! و خبررساني توي وبلاگ!
طرف هاي ظهر! بلگفا فيلتر شد! اي توي روح كثيفشان! بي شرف ها!
باز هم طرف هاي ظهر! داري دو مليون به من قرض بدي؟ سر گنج نشستم؟ بر فرض كه نشسته باشم براي چه بايد به كسي نمي شناسم دو مليون بدهم؟
عصر دفتر: سيگار مي كشد ناظر متن! حوصله نداشتم متن ام را بخوانم! حوصله ي هيچ چيز را نداشتم! او هم خسته است! روش نمي شود وگرنه فحش مي دهد! آخر هم كم مي آورد و نصف متن ام را ول مي كند و فرار مي كند!
همان عصر دفتر: خبر مي دهند اولين فيلم چيذر است! اي جان! دوستش دارم! پر از خاطره است!
عصر همان دفتر: آقاي فلاني كمك كنيد! يارو فكر مي كند دزد دنبالم كرده؟ مي پرسد چي شده؟ مي گم اطلاعات براي نوشتن فلان متن ندارم! يارو خيالش راحت مي شود!
عصر همان دفتر: متن الهيه رو نوشتم! خراب شد! پر اغتشاش تصويري ست؟ مي پرسد اغتشاش تصويري ديگه چيه؟ مي گم يعني از اين ور مي پره اون ور! سرپرست نويسندگان مي گويد شما كه متن بد نمي نويسي! حتما لازم بوده! خوب خر كردن شاخ و دم نمي خواهد كه! من كه مي دانم اگر بد مي نوشتم در را بهم نشان مي دادي!
عصر! حال خراب! نااميد از همه جا!
شب! فيلم چيذر! و بعد اس ام اس هاي اميد بخش! مبارك است و اين ها! مي خواهم بگويم مبارك كارگرداني باشد كه سر پسرهاي عوامل فيلم چادر نماز مي كند و افه ي دعا به شون مي ده! بعدم هر هر به ريش مردم مي خنده!
شب! بلگفا آزاد شد!
بعد روزنامه ي همشهري صفحه ي اول! مستند محله ي ما يكشنبه و سه شنبه ساعت بيست و دو! كلي هم ايازي برايش پز داده! به جايي كه ما بيچاره پزش را بدهيم! بعد هم اس ام اس به بچه ها كه ببينيد! و خبررساني توي وبلاگ!
طرف هاي ظهر! بلگفا فيلتر شد! اي توي روح كثيفشان! بي شرف ها!
باز هم طرف هاي ظهر! داري دو مليون به من قرض بدي؟ سر گنج نشستم؟ بر فرض كه نشسته باشم براي چه بايد به كسي نمي شناسم دو مليون بدهم؟
عصر دفتر: سيگار مي كشد ناظر متن! حوصله نداشتم متن ام را بخوانم! حوصله ي هيچ چيز را نداشتم! او هم خسته است! روش نمي شود وگرنه فحش مي دهد! آخر هم كم مي آورد و نصف متن ام را ول مي كند و فرار مي كند!
همان عصر دفتر: خبر مي دهند اولين فيلم چيذر است! اي جان! دوستش دارم! پر از خاطره است!
عصر همان دفتر: آقاي فلاني كمك كنيد! يارو فكر مي كند دزد دنبالم كرده؟ مي پرسد چي شده؟ مي گم اطلاعات براي نوشتن فلان متن ندارم! يارو خيالش راحت مي شود!
عصر همان دفتر: متن الهيه رو نوشتم! خراب شد! پر اغتشاش تصويري ست؟ مي پرسد اغتشاش تصويري ديگه چيه؟ مي گم يعني از اين ور مي پره اون ور! سرپرست نويسندگان مي گويد شما كه متن بد نمي نويسي! حتما لازم بوده! خوب خر كردن شاخ و دم نمي خواهد كه! من كه مي دانم اگر بد مي نوشتم در را بهم نشان مي دادي!
عصر! حال خراب! نااميد از همه جا!
شب! فيلم چيذر! و بعد اس ام اس هاي اميد بخش! مبارك است و اين ها! مي خواهم بگويم مبارك كارگرداني باشد كه سر پسرهاي عوامل فيلم چادر نماز مي كند و افه ي دعا به شون مي ده! بعدم هر هر به ريش مردم مي خنده!
شب! بلگفا آزاد شد!

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر