۱۳۸۹ خرداد ۱۵, شنبه

ساعت از 12 شب که می‌گذرد تازه تازه حوصله‌ام سر می‌رود! دلم کتاب می‌خواهد! دلم بحث می‌خواهد! دلم همه چی می‌خواهد! بعد هی می‌روم از توی یخچال هر چه باشد می‌کشم بیرون و می‌خورم! این‌طوری ست که چاق شده‌ام! این حرکات باعث می‌شود صبح‌ها تا لنگ ظهر بخوابم و لطافت صبح را درک نکنم! چه موجود مزخرفی شده‌ام!

هیچ نظری موجود نیست: