مسخرهاست که دل من برای تو تنگ شود. مسخره است که تو نفهمی. روزگار مسخرهاست. حرفها مسخرهاست. یکی دروغ میگوید و آن یکی میگوید دروغش ضرری نمیزند که هیچ، اعتماد به نفس را زیاد میکند. مسخره است که رئیس سایپا بشود رئیس سازمان ملی جوانان. مسخرهاست حرف زدنهای پیاپی. مسخره است فحش دادنهای من به تو و او و ایشان. ولی یکچیز مسخره نیست. گورم گمم احمقام. نفهمم! نفهمی، بهتر این که خودت را میزنی به نفهمی. من فرقی ندارم. توهم ندارم. ولی خودم با خودم روراستم، بودم و هستم. یک چیز مسخره نیست. خدا! و حفاظتش وقتی که دستم از همه چیز کوتاه است. چهقدر سورهی یوسف را دوست دارم وقتی که خدای یوسف نگهاش میدارد از افتادن در دام گناه، مکر خودش! خیر الماکرین! مکرش به مکرها پیروز میشود. من یوسف نیستم. مقرب نیستم. ضعیفم. خیلی خیلی خیلی! ضعیف نفس و ضعیف تن و ضعیف اراده! هل یرحم ضعیف الا قوی؟ اوست و خودش! من آدمم! نه حوایم! دختر حوایم. ولی اوست و اوست! و من هیچم! خیلی خودم را بکشم هیچم. باید محافظتم کند، الله خیرا الحافظا و هو الرحم الراحمین! اگر آن مکار و حافظ ولم کند، با مخ میروم توی منجلاب! بندهی اویم و به بندگیاش مینازم!

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر