۱۳۸۸ تیر ۲۴, چهارشنبه

خل و مشنگ



صبح قبل از کار، رفتم آزمایشگاه. آزمایشگاه توی خیابان فتحی شقاقی ست. آزمایشگاه دکتر اطهری. قبل‌ترها می‌رفتیم سونوگرافی‌اش و خوب بود. گفتم شاید این یکی هم خوب باشد. رفتم و در زدم. دو تا دختر بودند. ورقه‌ی دفترچه‌ام را کندند. و گفتند برو بشین خون بگیریم ازت. از پارسال تا حالا سی چهل باری خون دادم. و هر دفعه هم بدم می‌آید از این حرکت چندش! خلاصه دختره خون را گرفت و آمد بریزد توی شیشه که یکهو همه‌ش پاشید روی زمین و کفش دختره! نگو شیشه سوراخ بوده! از آن یکی دستم هم خون گرفتند. تازه آزمایش‌های بعدی هم اشتباهی خوانده بودند. امروز رفتم گفت دکترمان گفته فلان آزمایش بهمان جور است. ما اشتباه کردیم. خنده دار است. این چند وقت برای هر کاری به هر کسی مراجعه کردیم، همه خل و چل و منگ! همه بی‌مسئولیت. مثلا صاحبخانه‌ی جدید بی‌خیال خانه را ول کرده بوده تا تلفنش‌ قطع شود. یک هفته بی‌تلفن سر کردیم. یا 2-3 ملیونی که از این ور و آن ور طلب دارم برای کارهایی که انجام دادم. یا خیلی چیزهای دیگر! کلا از هر چیزی خل‌ترین و مشنگ‌ترین‌ش شانس ماست. البته شاید هم برگردد به خل و مشنگ بودن خودمان! الله اعلم.

هیچ نظری موجود نیست: