۱۳۹۰ آذر ۸, سه‌شنبه

ا چرا توهم پولدار بودن مرا دارند؟ هان؟ از کجا آوردم؟ دو ماه است سر کار نمی‏روم. و سعی می‏کنم کم‏تر خرج کنم. برای بعدها بماند. چون احتمالا این بی‏کاری حالاحالا پا برجاست. خیلی وقت است از مامان پول نگرفتم. شاید حدود 4 سال. شاید هم بیشتر. از اولین حق التحریری که گرفتم به بعد. البته بنده خدا گاهی لباسی چیزی می‏خرد برایم. ولی پول اسکناسی نگرفته‏ام. دو ماه است کار نمی‏کنم. کار درآمدزا ندارم. خودم گذاشتم آمدم بیرون. برای این‏که درس بخوانم. هنوز بعد از دو ماه از درس خواندن خودم راضی نیستم. ولی چیزهایی را فهمیدم. کلیات را بیشتر. دو ماه و نیم دیگر مانده. بعد هم فکر نکنم کار پول درآور پیدا کنم. البته خدا بزرگ است تا چند ماه دیگر. ببینیم چه می‏شود! گرچه همچنان دوست دارم به جای کار کردن، ذخیره‏هایم را زیاد کنم. بعد از کن.کور زبان بخوانم و گواهی‏نامه‏ام را هم بگیرم. همه‏ی این‏ها پول می‏خواهد و پس‏انداز را خالی می‏کند. به هر حال، من بانک نیستم. جدی نیستم. بچه پولدار نیستم. بچه‏ی آدم‏هایی هستم که مال دارند. به اندازه‏ی کافی. ولی بلد نیستند چه‏طور ازش استفاده کنند. این به من ربطی ندارد. به من این ربط دارد که اوضاع مالی خودم چه‏طور است؟ خوب نیست مطمئنا. چون گنج قارون هم داشته باشی می‏خوری می‏رود پی‏ کارش و این قدر پول هم با نوشتن و سخت نوشتن به دست آورده‏ام. که چیزی هم نیست. منتهی من مانده‏ام از توقع دیگران، توقع یکی دو نفرشان هم نه! توقع حداقل 5-6 نفر. یک بار خودم به دوستی که آن زمان دوست بود و الان بدم می‏آید از ریختش مبغلی دادم، بچه‏اش مریض بود، بیماری قلب داشت. خودش هم بی‏کار می‏گشت. بعدش کار دار شد و پولم را نداد. بعد زنگ زد گفت برای کارم یک ملیون بده، همه‏ش را تا آخر ماه پس بدم. ندادم. بانک نبودم. گذشت تا یک سال بعد که همان مبلغ را پس داد. بعدترش دختری که یک ماه بود هم را می‏شناختیم و کلی ادعای پولداری‏ش می‏شد 2 ملیون خواست. واقعا مگر من بانک بودم. برای کار برادرش می‏خواست. مطمئنا ندادم. بعدترش یک دوست دیگر و یک دوست دیگرتر. جالب است نیازهاشان اساسی هم نبوده و نیست. مثلا می‏خواهند بگذارند به حسابشان وام بگیرند. که چه بشود؟ هیچی اگر دلشان خواست خانه بخرند. خوب مثلا من پولم را لازم ندارم؟ یا دستم چلاق است بگذارم برای خودم وام بگیرم. نمی‏دانم چرا، بیشتر از هر چه از روزی می‏ترسم که برای خودم دوره بیوفتم دنبال پول. درخواست پول کردن از دیگران برایم زشت ترین چیز دنیاست. حالا یکی مضطر است باز هم یکی چیزی. مثلا گیر کرده تو بیمارستان می‏گویند تا پول ندهی مریضت را نمی‏بریم اتاق عمل! باز هم یکی چیزی پول قرض کند. یا چک کشیده دارند می‏برندش زندان. یا هر چه! نه به خاطر نیازهای سوسولی. نه هر کسی. یکی که خیلی نزدیک باشد به آدم. امیدوارم هیچ وقت دستم جلو این و آن دراز نشود. امروز مغازه‏ی روبرویی دو تا پسرند می‏خواهند مغازه‏شان را پس بدهند، صاحب مغازه ندارد پولشان را پس بدهد، بابا را صدا کرده دو ملیون داری به ما بدهی تا یکی دو ماه! همین طوری الکی! مردم چرا توقعات الکی و کشککی از آدم دارند؟ هان؟

هیچ نظری موجود نیست: