و این بزرگیات را نشان میدهد. این که نمیتوان هیچ چیز را پیشبینی کرد. و نمیتوان دانای کل بود. نمیتوان توی روح و دل دیگران نفوذ کرد. و نیات آنها را دید. این بزرگیات را نشان میدهد و حسودی ما را بر میانگیزاند. و باز ضعفمان را به رخمان میکشی! دنیا را برای ما پیچیدهتر میکند و برای تو سادهتر! میدانی ما مثل شاگردهای تنبلی هستیم که دنیا برایمان یک مسئلهی لاینحل است و تو مثل پرفسوری که همه چیز را میدانی! حالا ما دست به دامن که بشویم به غیر از تو؟ خودت هم که میشناسیمان؟ میاندازیمان توی دریای مشکلات، مهبمات و... و بعد ما دست به دامن خودت میشویم. که تویی که قدرتمندی و احاطه داری. تویی که از همهی سرها آگاهی! بیا ما را از این سردرگمی دربیاور! و حافظ ما باش در برابر دلهای و نفسهای ناپاک که میخواهند با ما بازی کنند. و چون تو، چنان میکنی! و ما را نجات میدهی! باز غرق میشویم در دنیای خودمان! در کثافتهای خودمان! سرگرم میشویم به ابنبات چوبیهای خودمان! و یادمان میرود که یکی هست که همیشه دارد نگاهمان میکند! آه خدا!چه کنیم با این همه زیانکاری؟ با این همه ستم که در حق خودمان میکنیم؟ و چه کنیم با این همه سردرگمی و پیشبینی ناپذیر بودن دنیا؟ اگر پشتمان را خالی کنی، پودر میشویم. میدانم میشناسیمان! میدانم که میدانی زیانکاریم! ولی خدا محافظمان باش! نفسمان را نگذار گنده شود که روحمان را نیاندازد به گنداب! آه خدا!
۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۹, یکشنبه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر