۱۳۹۰ بهمن ۱۴, جمعه
کمتر از ده روز مانده تا کنکور. از اولش بدم میآمد زندگیام را بگذارم پاش. ولی الان دچار یک گاف 6 ماههام. بیشتر از هر چیزی دلم میخواهد قبول شوم. چون واقعا علاقهمند شدهام به این مباحث و دوست دارم بخوانم و بخوانم. از پارسال انگار افتادهام در یک چاله یا یک چاه سیاه. ترس توی من خانه کرده، دو سه اتفاق کاری افتاده، من ترسیدهام. و بیشتر از کار استرس میخورم. خام خام. بدم میآید. یک جوری ست مثل تاریکی مطلق همراه ترس که تا توش قرار نگیری نمیفهمی چیست. خرحمالی. این م.جله برای من چیزی به جز خرحمالی نداشت. خیلی وقت است از یکی خسته شدهام. همان 5-6 ماه! خسته! نمیرود، دعوا هم میکند. بعد قهر نمیکند. بابا حال ندارم، به چه زبانی بگویم؟ اذیتم میکند. یعنی کنکور چه میشود؟ دارم خفه میشوم از این همه استرس!
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر