آن وبلاگ کمی اذیتم میکند. خوب هر جا میروم کسی هست که اسمم را سرچ کند و برسد به آن وبلاگ! حالا بعد از 4 سال اسم مستعار هم فایدهای ندارد. بچهها با اسم خودم لینک دادهاند و توی سرچ پیدا میشوم. آنجا شده مرکز رسمی رصد حال و احوال من! شاید پستهایم کامنت نخورند ولی چند نفری هستند که همیشه میخوانند و این خوب است و نیست!
چند روز است صورتی اذیتم کرده، موساش را نمیپذیرد. چه میدانم یک چیزهایی میگوید که نمیفهمم. فکر کنم ویندوز ویستایاش مشکل پیدا کرده، چه بیوفاست. به همین زودی خراب شد. باید ببرمش سرکار و بدم آن پسرک خوشحال پررو یک نگاه بهاش بیاندازد.
نشانههای خوبی نیست. میدانم. بلدم! میدانم که آدمها حریم خصوصی دارند که این حریم خصوصی نباید به خاطر دوستی کشف شود. و وارد شدن به آن عوارض دارد. برای همین سکوت کردهام. این طبیعی ست که پسرهای کم سن و سال، برای تجربه کردن سراغ دخترهای بزرگتر از خودشان میروند. حالا 4 تا کلمهی عاشقانه هم میگویند و... ولی طبیعی نیست که بخواهند بازی را کش بدهند حتی بعد از ازدواج با یک دختر کوچکتر از خودشان. و بدتر اینکه دختر اول از پس خودش برنیاید و برای همه چیز توجیه بیاورد و بگوید من مطمئنم عاشقم است و دروغ نگفته، و جلوی چشمت هی بپرد بالا و پایین و هی پسرک پررو سرکارش بگذارد که من زنم را نمیخواهم و تو را میخواهم. طبیعی نیست. ولی چه میتوان کرد، زبان توجیه دراز است نه؟ من روانشناس نیستم ولی میدانم چه بر سر زنان میآید وقتی فکر میکنند عاشقاند. حاضرند خودشان را له کنند، بکشند و... بعد وقتی تفاله شدند تفشان کنند یک گوشه و بروند سر زندگی اصلیشان. بدبینم؟ شاید! ولی مسخرهترین چیز ممکن، باور کردن دوست داشتن یک مرد است. حتی اگر هزار بار بگوید دوستت دارم. آن هم مردی که بارها به تو خیانت کرده! حالا کسی جرئت دارد اینها را به دوستم بگوید. هزار مثال اجق وجق میآورد که نه خیر! فلانی کشته مردهی من است و برایم میمیرد ولی ماماناش رفته برایش زن گرفته! بعد هم در تمثیل به تو میگوید بهمانی دارد با تو بازی میکند، ولی فلانی هیچ وقت با من بازی نکرده! مسخره است نه؟ حالا بهمانی کیست؟ یک دوست دور که او فکر میکند رابطهی ما با هم طوری غیرعادی بوده!! در حالی که هیچ وقت نبوده! هیچ وقت محبتی ردو بدل نشده! همهاش کار بوده و کار! در هر صورت سخت است. له شدن تنها برای کسی که دارد له میشود سخت نیست. برای منی که دارم میبینمش، و دوستش دارم سختتر است. له شدن یک زن! یک دوست! آن هم به دست مردی که هنوز کودک است و نمیفهمد ولی به ظاهر مذهبی ست.
چند روز است صورتی اذیتم کرده، موساش را نمیپذیرد. چه میدانم یک چیزهایی میگوید که نمیفهمم. فکر کنم ویندوز ویستایاش مشکل پیدا کرده، چه بیوفاست. به همین زودی خراب شد. باید ببرمش سرکار و بدم آن پسرک خوشحال پررو یک نگاه بهاش بیاندازد.
نشانههای خوبی نیست. میدانم. بلدم! میدانم که آدمها حریم خصوصی دارند که این حریم خصوصی نباید به خاطر دوستی کشف شود. و وارد شدن به آن عوارض دارد. برای همین سکوت کردهام. این طبیعی ست که پسرهای کم سن و سال، برای تجربه کردن سراغ دخترهای بزرگتر از خودشان میروند. حالا 4 تا کلمهی عاشقانه هم میگویند و... ولی طبیعی نیست که بخواهند بازی را کش بدهند حتی بعد از ازدواج با یک دختر کوچکتر از خودشان. و بدتر اینکه دختر اول از پس خودش برنیاید و برای همه چیز توجیه بیاورد و بگوید من مطمئنم عاشقم است و دروغ نگفته، و جلوی چشمت هی بپرد بالا و پایین و هی پسرک پررو سرکارش بگذارد که من زنم را نمیخواهم و تو را میخواهم. طبیعی نیست. ولی چه میتوان کرد، زبان توجیه دراز است نه؟ من روانشناس نیستم ولی میدانم چه بر سر زنان میآید وقتی فکر میکنند عاشقاند. حاضرند خودشان را له کنند، بکشند و... بعد وقتی تفاله شدند تفشان کنند یک گوشه و بروند سر زندگی اصلیشان. بدبینم؟ شاید! ولی مسخرهترین چیز ممکن، باور کردن دوست داشتن یک مرد است. حتی اگر هزار بار بگوید دوستت دارم. آن هم مردی که بارها به تو خیانت کرده! حالا کسی جرئت دارد اینها را به دوستم بگوید. هزار مثال اجق وجق میآورد که نه خیر! فلانی کشته مردهی من است و برایم میمیرد ولی ماماناش رفته برایش زن گرفته! بعد هم در تمثیل به تو میگوید بهمانی دارد با تو بازی میکند، ولی فلانی هیچ وقت با من بازی نکرده! مسخره است نه؟ حالا بهمانی کیست؟ یک دوست دور که او فکر میکند رابطهی ما با هم طوری غیرعادی بوده!! در حالی که هیچ وقت نبوده! هیچ وقت محبتی ردو بدل نشده! همهاش کار بوده و کار! در هر صورت سخت است. له شدن تنها برای کسی که دارد له میشود سخت نیست. برای منی که دارم میبینمش، و دوستش دارم سختتر است. له شدن یک زن! یک دوست! آن هم به دست مردی که هنوز کودک است و نمیفهمد ولی به ظاهر مذهبی ست.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر