۱۳۸۸ شهریور ۲۴, سه‌شنبه

و...



بحث سي.اسي روانم را مختل مي كند. بارها خواسته ام بنويسم. بنويسم از روندي كه طي كردم. از اين كه از همان اول كجا بودم الان كجايم. بنويسم كه عوض نشده ام. كاري هم نكرده ام. و پشيمان هم نيستم.

بارها نشسته ام سه چهار ساعت براي اين و آن توضيح دادم. كه چه رفتاري از خودم نشان دادم در اين چند ماه! كه سعي كردم منصف باشم. البته در حد توانم. سعي كردم كم فحش دهم. بي خود فحش ندهم. سعي كردم سرم را به كار گرم كنم. ولي دريغ از يك ذره تمركز. نوشتن را كه محدود كرده ام. كار روزانه هم نمي فهمم چه مي كنم. همين مي فهمم كه مي روم سركار!

بحث سي.اسي روانم را متخلل مي كند. فرق ندارد كه روبروي ام باشد، يك چپي تندرو يا يك راستي بل گرفته! فرق ندارد از كه حرف بزنند و كه را خدا بدانند. من به يقين همه شان شك دارم. باور نمي كنم حرف هاشان را.

هميشه فكر مي كردم و مي كنم تنها زماني مي توانم به چيزي به نام زندگي و آدم هاي مربوط به ش پي ببرم و از رنج و عذاب ناشي از نفهمي كم بكنم، كه دو جانب را ببينم. كه تعصب نداشته باشم روي فردي، كه جان نثار كسي نباشم. كه كسي را معصوم ندانم و هر كاري كه كرد، برايش توجيه بياورم. من فكر مي كنم راستي ها و چپي ها اخلاقي يكسان دارند. فقط جهت گيري هاشان متفاوت است. من اهالي فرهنگ و هنر را مي فهمم. نمي گويم جزء شان ام. كه در ميان آن ها سوسك هم نيستم. ولي علت رفتارهايشان را مي فهمم. من مي فهمم چرا مردم ريختند بيرون و وليعصر غلغله شد، چرا جوان ها، با اين كه مي دانستند بهشتي پيش روشان نيست، باز هم اميد بستند. من مي فهمم چه خبر است! فيلم مستندي ساخته دختر كوچك آقاي م.خ.م.ل.ب.ا.ف! كه اولش رويكرد اجتماعي دارد به اين مسائلي كه گذشت. دختر توي فيلم، با كمي اغراق روند همه ي جوان هايي را طي مي كند كه آن روزها شاد بودند حالا افسرده! محل كليد خوشبختي اش را از آدمي مي پرسد كه 12 سال پيش مايه ي اميد بود و هيچ نكرد جز ....! مي گردد در ميان مردمي كه ريخته اند توي خيابان براي حمايت و مي پرسد چرا؟ و اكثرا مي گويند از سر نفرت! مثل كتك خوردگاني كه به اميد رحمت كسي ديگر، آويزان او مي شوند. كارگردان خوب پيش مي رود ولي آخرش را خطا مي كند. حرف هايي مي زند كه نه راست است نه دروغ. راست و دروغ ش را خدا مي داند.

ول كنم. حرف سي.اسي نزنم. حرف جامعه شناسي و رفتاري نزنم. دسته بندي نكنم. من كه متخصص نيستم. من يك آدمم كه نمي تواند ول كند برود آن طرف و هر چه از دهنش در مي آيد بگويد. پس مجبور است دهنش را ببندد، گوش هايش را بگيرد. چشم هايش را روي هم بگذارد. و خدا را شكر كند كه هنوز راه آسمان ها باز است. باز باز باز! و يكي هست كه گوش دهد و هميشه گوش دهد.

پ.ن:

1. اين كامپيوتر مزخرف نيم فاصله نمي گيرد.

2. نقطه گذاشتم وسط بعضي كلمات كه گوگل جان، سرچم نكند.

هیچ نظری موجود نیست: