تمام پنجشنبهها به خواب میگذرد. انگار نعشی میشوم که نمیتوانم بلند شوم. دیشب میرحسین با احمدینژاد حرف زد و دکتر پرزیدنت مرا بیشتر از همه وقت از تصمیم 4 سال پیشام پشیمان کرد. که ای کاش دزدی مثل هاشمی را پذیرفته بودم و او را نه! من چیزی از سیاست و این مزخرفات نمیدانم. ولی دوم راهنمایی توی کتاب اجتماعی خواندهام که یک نظام هست و یک دولت. دولتها عوض میشوند ولی نظام و رهبری نه! قوهی قضاییه داریم قوهی مجریه و قوهی مقننه! نظام چیز خوبی ست. یعنی مورد پذیرش مردم است. ولی دولت یا همان قوهی مجریه میتواند نقد شود. دیشب رئیس دولتی که من بهش رای دادم برای دفاع از عملکرد غلط خودش، رئیس یکی از زیر مجموعههای نظام را برد زیر سئوال و با قطعیت او را دزد کرد. برای من این مسئله مهم نیست که رفسنجانی دزد است یا نیست. برایم این مهم است که این آدم دو دوره رئیس جمهور این مملکت بوده و یک دوره کاندیدای ریاست جمهوری و الان هم رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام است. اگر این آدم دزد است، چرا نظام باید این پستهای کلیدی را به او بدهد؟ محکوم کردن او به دزدی نظام را میبرد زیر سئوال! و نظامی که دزدها را در مقامهای کلیدی میگذارد آیا درست عمل میکند یا باید عوض شود؟ و از طرفی در شگفتم که چرا و چرا، یک رئیس دولت نباید در خودش این قدر شعور انسانی داشته باشد که مسائل خاله زنکی را بکشاند در مناظرهی انتخاباتی!
این روزها تا ایرادی از دولت میگیریم به جای جواب میپرند بهمان که میرحسین فلان و بهمان. باشد همه بد اند. من که با میرحسین تو یک کاسه آبگوشت نمیخورم. به من چه؟ ولی این چه سیاستی ست که وقتی میپرسی جناب رئیس جمهور چرا کردان را گذاشتی سرکار مدرکش را نگاه نکردی و اگر کردی و میدانستی، چرا از اولش با مردمات صادق نبودی و نگفتی که فلانی این طور است و چرا در وقت استیضاحش خفه شدی و هیچ نگفتی، و جواب بشنوی که خاتمی لیسانس فلسفه دارد و زن موسوی فلان و بهمان. بعله آنها هم باید جواب بدهند. ولی چرای سئوال ما هم هنوز به جاست!
یا این که من،الان میخواهم خانه بفروشم و بخرم. چرا باید شب سرم را زمین بگذارم و صبح خانهی متری پانصد تومنام بشود متری 2 ملیون و چند ماه بعدش خانه ی متری 2 ملیونم بشود 1 ملیون. این بی ثباتی از کجا میآید؟ این رکود در وضع مسکن. این همه ورشکستگی؟ بعد تو جواب دهی که چه قدر خوب عمل کردی و در دورهی فلانی، فلان و بهمان و بیسان!
نه آقای رئیس جمهور! این وضع نشد. توجیه میکنی و فحش میدهی و شیفت میکنی روی سه دورهی قبل که چه؟ طرفدار هم که داری! همان که اصلا معلوم نیست به کی رای میدهد. اصلا! اصلا و ابدا!
حالا من ماندهام این جا! منی که 4 سال درس خواندم و لیسانس گرفتم. عین چی جان میکنم و هیچی به هیچی! امنیت شغلی و مالی و حتی روانی ندارم. نمیگویم میرحسین برایم میآوردش. ولی تو نتوانستی بیاوریاش. به تو میگویم نه! نه! نه! نه! نه! تو هم برو بالای وانت برای مردم دست تکان بده، مظلوم نمایی کن. پروندهی این و آن را بکش بیرون. پرونده بساز. بشین توهین بشمار. مردم هم بهت رای میدهند. خوب چه میخواهند جز رئیس جمهوری شجاع و دلیر که جرئت دارد حرفهای توی تاکسی مردم را بزند. ولی من آرزو میکنم که دیگر نبینمت مگر برای خداحافظی. گرچه بعید میدانم دست برداری از چرندیاتت! راستش مردم هم این قدر باشعور نمیبینم که بهت بگویند نه!

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر