دوستم بالاخره بعد از دو سال دوستی، شوهر کرده! بعد ذوق کرده کلا! با یک دوست دیگرم که او هم تازه شوهر کرده حرف میزنند! میگوید شما توی خانه چه میخورید؟ خوب یعنی چه؟ هر چه همه میخورند! چه فرقی دارد زمان شوهر کردگی با نکردگی؟ هان؟ خوب تنقلات تنقلات است دیگر! مسلما خدا تنقلات بهشتی برای هر کس که شوهر کند نمیفرستد! بعد میگوید از وقتی این اتفاق میمون افتاده صبحها بیشتر میخوابد! خوب من نمیفهمم چه فرقی میکند با زمان پیشین! بعد هی میپرسد ناهار شام چه میکنید؟ بالاخره آدم یک چیزی باید بخورد دیگر! شکم شکم است! والا! من همین طوری نگاه میکنم! دوستهام بزرگ میشن شوهر میکنن و چه چیزهایی براشان مهم میشود! من نگاه میکنم همین طوری! چه بگویم خوب؟

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر