۱۳۸۹ آذر ۱۳, شنبه

والا!

دوستم بالاخره بعد از دو سال دوستی، شوهر کرده! بعد ذوق کرده کلا! با یک دوست دیگرم که او هم تازه شوهر کرده حرف می‏زنند! می‏گوید شما توی خانه چه می‏خورید؟ خوب یعنی چه؟ هر چه همه می‏خورند! چه فرقی دارد زمان شوهر کردگی با نکردگی؟ هان؟ خوب تنقلات تنقلات است دیگر! مسلما خدا تنقلات بهشتی برای هر کس که شوهر کند نمی‏فرستد! بعد می‏گوید از وقتی این اتفاق میمون افتاده صبح‏ها بیشتر می‏خوابد! خوب من نمی‏فهمم چه فرقی می‏کند با زمان پیشین! بعد هی می‏پرسد ناهار شام چه می‏کنید؟ بالاخره آدم یک چیزی باید بخورد دیگر! شکم شکم است! والا! من همین طوری نگاه می‏کنم! دوست‏هام بزرگ می‏شن شوهر می‏کنن و چه چیزهایی براشان مهم می‏شود! من نگاه می‏کنم همین طوری! چه بگویم خوب؟

هیچ نظری موجود نیست: